ادامه مطلب...
تحکیم وحدت منادی وحدت ملی
در پی برگزاری تجمع باشکوه 18 آذرماه توسط دفتر تحکیم وحدت، در کنار تحسین ها و حمایت ها، پاره ای انتقادات و گلایه ها نیز از سوی برخی اشخاص حقیقی یا حقوقی، سربسته یا شفاف مطرح شد. از قصد و غرض احتمالی برخی از این انتقادات می گذرم و بنا را بر دغدغه و دلسوزی از برای جنبش دانشجویی و ایران عزیز می نهم که بسیاری نیز چنین بوده است. در این مدت که از تجمع می گذرد از پاسخ حتی به برخی حمله های جفاکارانه از سوی تنی چند از دوستان نیز خودداری نمودم تا انتقادات را تمام بخوانم و بشنوم شاید به خطایی از خودمان پی برم و با فروکش شعله انتقادات و آتش حملات، در جوی آرام ومنطقی به توضیح پاره ای مسائل پردازم که از جدل پرهیز نموده باشم و اگر پاسخی را ضرورت باشد نه به اشخاص که به نظرات و سخنان پاسخ دهم.
ادامه مطلب...
چه رنجها برایت کشیده ام و چه رنجها خواهم کشید
چه زندانها تحمل کرده ام و چه زندانها تحمل خواهم کرد
چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد
اما خود را
به استبداد
نخواهم فروخت.
"الف.بامداد"
ادامه مطلب...
مصاحبه ام با روز آنلاین- یکشنبه 18 آذر ۸۶
دانشجويان نمي گذارند خواب افراطيون تعبير شود
ابراهيم کاشفي
با علي وفقي، دانشجوي دانشگاه صنعتي شريف و از اعضاي شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت، در مورد روز دانشجو گفت و گو کرده ايم. او که مدتي قبل به دليل فعاليت هاي دانشجويي با تعدادي ديگر از دانشجويان روزهايي را در بند امنيتي 209 زندان اوين سپري کرده، در اين مصاحبه به بررسي فضاي حاکم بر جنبش دانشجويي پرداخته است.
ادامه مطلب...
...و چه زیبا ایستادند.
و امروز ما...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
«كالبدشكافی یك بازی؛ پیروزی در كلمبیا، شكست در تهران، هجمه به دانشگاه»
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
شرافت روحانیت(در یاد هادی قابل)
آنگاه که بنای حکومت بر ستون شریعت استوار شود قدرت، وجاهت از دیانت، عاریت می گیرد و فضیلت شرافت نادیده انگاشته می شود. زیر سقفی چنین، مدعیان دیانت را رسومی است و اصولی در حدودی. هر که این حدود مراعات نکند اصول و رسوم شکسته است و مجازاتش واجب گشته است... کسانی که در کسوت دیانت چون دیگر مردمان می زیند و مدعی حقی فراتر و حظی فزونتر نیستند عملا با اصحاب قدرت در آویخته اند...
هادی قابل از آن دسته دین ورزانی بود که در کسوت روحانیت، چون دیگر مردمان می زیست و قداست خود در اذهان و قلوب مردمان به قلم شرافت خود می نگاشت...
ادامه مطلب...
مصلحت، ادب قدرت
روزگار غریبی ست؛ روزها دم به دم در مسلخ شب فرو می روند تا دیگر چشمی در استواری کوهها خیره نماند، هوس کبوتران سپید را خفاشان کور اجابت کنند و نفسهای بلبلان را جغدان سر دهند. بادها خسته نشسته اند که ابرهای سیاه، فرو پوشیدن ستارگان را هلهله کنند و پنهانی ِ آفتاب فردا را در گوش هم بخوانند. خداوند به درگاهش نظاره گر ایستاده است که هر میهمانی را فراخور اعمالش پذیرا باشد.
چهار ماه از دربند شدن دانشجویان پلی تکنیک می گذرد و ما همچنان دوره می کنیم شب را، روز را، هنوز را...
ادامه مطلب...
۴ ماهه که دربندند. چهارشنبه دادگاهشونه. در این شبهای عزیز دست به دعا بلند کنیم:
اللّهمَ خَلّصهم مِنَ السِّجن ِ عاجِلاْ ً قَریبا ً
...ادامه مطلب...
حرف زیاد واسه گفتن داشتم اما همین الان یه متنی نامه مانند از طرف دوست و برادر بسیار عزیزی دریافت کردم که انقدر از خواندنش خوشحال شدم که ترجیح دادم اون رو بذارم اینجا. این نامه حاوی پاره ای انتقادات به بنده و بعضی هم فکران و هم راهان بنده است...
ادامه مطلب...
وقتی تنها گوشه سلول انفرادی نشسته ای انگار که تمام افکار عالم چون گرگ های درنده ای دور و برت را گرفته اند و با چشمان وحشی شان دریدن تنهائیت را به نظاره ایستاده اند. وقتی زیر آوارهای تهمت به سختی نفس می کشی کم کم خودت هم باورت می شود رابطه ای با اجنبی داشته ای و نه به یاری و آزادیخواهی دوستانت که به فرمان و خوشامدگویی اجنبی، میان طوفان، دل به دریا زده ای و آرام و بی صدا سکوت را در طلوع سپیده فریاد کرده ای. وقتی گرد و خاک تحقیرها چشمانت را می پوشاند جمال و شوکت آزادی را تیره و تار می بینی و مهر این معشوقه زیبایت را به فریب عفریته حقارت ناچیز می یابی و تب و تابت را در شوقش بی مقدار...
ادامه مطلب...
دل و دستم نمیاد چیزی بنویسم. با اینکه حرفای زیادی برا گفتن دارم و یه شعرایی ام سوغات روزای اول بازداشتمون آوردم اما از همون موقع که پامو از اوین بیرون گذاشتم، از همون موقع که از خانوادم نگرانی غیر قابل وصف مادر احمد(قصابان) رو شنیدم، از همون موقع که مقاله مهدی شیرزاد رو خوندم، از همون موقع که خبر دعای کمیل منزل مجید(توکلی) رو خوندم بغض داره خفه ام میکنه، انگار تو اون انفرادی اوین راحت تر میشد نفس کشید. تو اون یه ماه فقط یه بار که زیارت ابی عبدالله و عباس(ع) رو می خوندم اینجوری که الان اشک میریختم گریستم. انگار دلمو تو همون اوین پیش احسان و مجید و احمد که جز دستنوشته هاشون رو دسته صندلی بازجویی نشونی ازشون ندیدم جا گذاشتم. یارانی که برای آزادی ما تلاش کردید هنوز سه مادر چشم به راهند.
(این پست قبلا یه متنی داشت که به دلایلی حذفیده!!! شعرم طولانی بود قبلنا!!!)
امروز ۱۷ تیرماه است. پس فردام ۱۹ تیر. وجود هرگونه عددی ام بین ۱۷ و ۱۹ قویا تکذیب می شود...
ادامه مطلب...

