تبليغاتX
تا آزادی دانشجویان دربند - نئو مسلمان


توضیح: از خواندن این گفتگو با دکتر مدرسی بسیار بهره و بسی لذت بردم، حیفم اومد اینجا نذارمش!
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 3:8  توسط علی وفقی  | 



توضیح: مطلب حاضر صرفا برای این وبلاگ نوشته شده، از دوستان خواهشمندم از درج آن در سایتی دیگر خودداری فرمایند. مسئله قومیت ها نیاز به بحث های فراوانی دارد که نگارنده سعی خواهد کرد در آینده نزدیک در مقاله جامع تری به این مساله بپردازد. از سوی دیگر نیازی به مطرح شدن عمومی برخی مطالب این نوشته نیست و صرفا پاره ای توضیحات برای رفع برخی ابهامات احتمالی مطرح شده است.

تحکیم وحدت منادی وحدت ملی

 

 

در پی برگزاری تجمع باشکوه 18 آذرماه توسط دفتر تحکیم وحدت، در کنار تحسین ها و حمایت ها، پاره ای انتقادات و گلایه ها نیز از سوی برخی اشخاص حقیقی یا حقوقی، سربسته یا شفاف مطرح شد. از قصد و غرض احتمالی برخی از این انتقادات می گذرم و بنا را بر دغدغه و دلسوزی از برای جنبش دانشجویی و ایران عزیز می نهم که بسیاری نیز چنین بوده است. در این مدت که از تجمع می گذرد از پاسخ حتی به برخی حمله های جفاکارانه  از سوی تنی چند از دوستان نیز خودداری نمودم تا انتقادات را تمام بخوانم و بشنوم  شاید به خطایی از خودمان پی برم و با فروکش شعله انتقادات و آتش حملات، در جوی آرام ومنطقی به توضیح پاره ای مسائل پردازم که از جدل پرهیز نموده باشم و اگر پاسخی را ضرورت باشد نه به اشخاص که به نظرات و سخنان پاسخ دهم.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 1:59  توسط علی وفقی  | 



ای آزادی!
چه رنجها برایت کشیده ام و چه رنجها خواهم کشید
    چه زندانها تحمل کرده ام و چه زندانها تحمل خواهم کرد
          چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد   
اما خود را
          به استبداد
               نخواهم فروخت. 
                                     "الف.بامداد"
+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 1:0  توسط علی وفقی  | 



از "عبور از خاتمی"  تا  "عبور از اصلاحات"

نوشته ای در نقد و بررسی داعیه داران اصلاحات


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 4:14  توسط علی وفقی  | 



چند روزی ست که دردی سینه ام را می آزارد. با اینکه تمایلی نداشتم که از این درد سخنی گویم اما درد تهمت و این سوزش سینه امانم بریده است.
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 1:44  توسط علی وفقی  | 



مصاحبه ام با روز آنلاین- یکشنبه 18 آذر ۸۶

دانشجويان نمي گذارند خواب افراطيون تعبير شود‏

ابراهيم کاشفي

با علي وفقي، دانشجوي دانشگاه صنعتي شريف و از اعضاي شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت، در مورد ‏روز دانشجو گفت و گو کرده ايم. او که مدتي قبل به دليل فعاليت هاي دانشجويي با تعدادي ديگر از دانشجويان ‏روزهايي را در بند امنيتي 209 زندان اوين سپري کرده، در اين مصاحبه به بررسي فضاي حاکم بر جنبش ‏دانشجويي پرداخته است.‏


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 0:53  توسط علی وفقی  | 



گرامی باد روز دانشجو که همیشه خار چشم استبداد بوده است

...و چه زیبا ایستادند.

و امروز ما...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 11:39  توسط علی وفقی  | 



 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 1:58  توسط علی وفقی  | 




ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 0:50  توسط علی وفقی  | 




ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 0:5  توسط علی وفقی  | 



الان پوشه تصاویر رو تو کامپیوتر برا یه کاری باز کردم، دلم سوخت از صحنه تراژدی!
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 12:32  توسط علی وفقی  | 



مقاله ام در روزآنلاین مورخه ۳۰/۷/۸۶

«كالبدشكافی یك بازی؛ پیروزی در كلمبیا، شكست در تهران، هجمه به دانشگاه»


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 7:53  توسط علی وفقی  | 



 عید مجید و احمد و احسان


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 1:45  توسط علی وفقی  | 



شرافت روحانیت(در یاد هادی قابل)

    آنگاه که بنای حکومت بر ستون شریعت استوار شود قدرت، وجاهت از دیانت، عاریت می گیرد و فضیلت شرافت نادیده انگاشته می شود. زیر سقفی  چنین، مدعیان دیانت را رسومی است و اصولی در حدودی. هر که این حدود مراعات نکند اصول و رسوم شکسته است و مجازاتش واجب گشته است... کسانی که در کسوت دیانت چون دیگر مردمان می زیند و مدعی حقی فراتر و حظی فزونتر نیستند عملا با اصحاب قدرت در آویخته اند...
    هادی قابل از آن دسته دین ورزانی بود که در کسوت روحانیت، چون دیگر مردمان می زیست و قداست خود در اذهان و قلوب مردمان به قلم شرافت خود می نگاشت...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 16:24  توسط علی وفقی  | 



مصلحت، ادب قدرت

    روزگار غریبی ست؛ روزها دم به دم در مسلخ شب فرو می روند تا دیگر چشمی  در استواری کوهها خیره نماند، هوس کبوتران سپید را خفاشان کور اجابت کنند و نفسهای بلبلان را جغدان سر دهند. بادها خسته نشسته اند که ابرهای سیاه، فرو پوشیدن ستارگان را هلهله کنند و پنهانی ِ آفتاب فردا را در گوش هم بخوانند. خداوند به درگاهش نظاره گر ایستاده است که هر میهمانی را فراخور اعمالش پذیرا باشد.   

 چهار ماه از دربند شدن دانشجویان پلی تکنیک می گذرد و ما همچنان دوره می کنیم شب را، روز را، هنوز را...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 6:33  توسط علی وفقی  | 



۴ ماهه که دربندند. چهارشنبه دادگاهشونه. در این شبهای عزیز دست به دعا بلند کنیم:

اللّهمَ خَلّصهم مِنَ السِّجن ِ عاجِلاْ ً قَریبا ً

...
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 2:22  توسط علی وفقی  | 



سلام! یه مدت نبودم. انقدر طولانی شده که باید سلام کنم جدی!!!

حرف زیاد واسه گفتن داشتم اما همین الان یه متنی نامه مانند از طرف دوست و برادر بسیار عزیزی دریافت کردم که انقدر از خواندنش خوشحال شدم که ترجیح دادم اون رو بذارم اینجا. این نامه حاوی پاره ای انتقادات به بنده و بعضی هم فکران و هم راهان بنده است...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 22:44  توسط علی وفقی  | 



      وقتی تنها گوشه سلول انفرادی نشسته ای انگار که تمام افکار عالم چون گرگ های درنده ای دور و برت را گرفته اند و با چشمان وحشی شان دریدن تنهائیت را به نظاره ایستاده اند. وقتی زیر آوارهای تهمت به سختی نفس می کشی کم کم خودت هم باورت می شود رابطه ای با اجنبی داشته ای و نه به یاری و آزادیخواهی دوستانت که به فرمان و خوشامدگویی اجنبی، میان طوفان، دل به دریا زده ای و آرام و بی صدا سکوت را در طلوع سپیده فریاد کرده ای. وقتی گرد و خاک تحقیرها چشمانت را می پوشاند جمال و شوکت آزادی را تیره و تار می بینی و مهر این معشوقه زیبایت را به فریب عفریته حقارت ناچیز می یابی و تب و تابت را در شوقش بی مقدار...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 17:2  توسط علی وفقی  | 



دوستان از زحماتی که در غیابمون متحمل شدید صمیمانه و خاضعانه تشکر میکنم و از الطاف دلنوازتان نیز.

دل و دستم نمیاد چیزی بنویسم. با اینکه حرفای زیادی برا گفتن دارم و یه شعرایی ام سوغات روزای اول بازداشتمون آوردم اما از همون موقع که پامو از اوین بیرون گذاشتم، از همون موقع که از خانوادم نگرانی غیر قابل وصف مادر احمد(قصابان) رو شنیدم، از همون موقع که مقاله مهدی شیرزاد رو خوندم، از همون موقع که خبر دعای کمیل منزل مجید(توکلی) رو خوندم بغض داره خفه ام میکنه، انگار تو اون انفرادی اوین راحت تر میشد نفس کشید. تو اون یه ماه فقط یه بار که زیارت ابی عبدالله و عباس(ع) رو می خوندم اینجوری که الان اشک میریختم گریستم. انگار دلمو تو همون اوین پیش احسان و مجید و احمد که جز دستنوشته هاشون رو دسته صندلی بازجویی نشونی ازشون ندیدم جا گذاشتم. یارانی که برای آزادی ما تلاش کردید هنوز سه مادر چشم به راهند.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 4:7  توسط علی وفقی  | 



(این پست قبلا یه متنی داشت که به دلایلی حذفیده!!! شعرم طولانی بود قبلنا!!!)

امروز ۱۷ تیرماه است. پس فردام ۱۹ تیر. وجود هرگونه عددی ام بین ۱۷ و ۱۹ قویا تکذیب می شود...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 16:28  توسط علی وفقی  |